برچسب: کتاب RSS پنهان کردن ریسه‌ها | میان‌برها

  • رویا جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , , کتاب   

    امروز عصر کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست رو بعد از نه سال که خریده بودم و نصفه مونده بود خوندنش دوباره شروع کردم به خوندن …
    چند خطی از اون کتاب رو هم تو وبلاگ چند خط کتاب نوشتم … نه سال پیش اصلا اینطور که الان دارم به موضوع فکر می کنم فکر نمی کردم …. نه سال پیش انگار …
    دارم فکر می کنم همون نه یا ده سال پیش چقدر از آرزوهام یادم مونده …
    ده سال پیش پیشکش … دو سه سال پیش حتی ….!!
    نه این که برام مهم نبوده باشن آرزوهام … به این فکر می کنم که چی شد به اینجا رسیدم ….
    یه جاهایی واقعا نمی شه گفت خواست خود آدمه … عوامل بیرونی زیادی هستند که مسیر آدم رو تغییر می دن … موافق این نیستم که تا دهن باز کنیم یکی بپره بگه همه چی دست خود آدمه! این نشون می ده طرف تو زندگیش هنوز وارد چالش جدی نشده و به هر چی خواست از خوشی روزگار بهش رسیده!
    دارم به این نتیجه می رسم که واقعا تو این کشور با آدمهایی که تربیتشون به اسم اسلامه اما ندرته اسلامیه … با آدمهایی که تربیتشون انحصارگراست .. دیکتاتور مابانه است …. محدودیت زاست … چقدر می شه به آرزوها و اهداف رسید … شاید همه شرایط منو نداشته باشن اما دست کم خیلیا رو می شناسم که تو این لوپ تربیتی گیر افتادن …
    حالا بحث خانواده یه طرف … محدودیتها و کارشکنیهای نظام اداری و اجتماعی و بعضا سیاسی هم یه طرف …
    به همه اینا شرایط بی ثبات اقتصادی رو هم اضافه کنید!!!!!

     
  • رویا جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب,   

    ایام نوجوانی به سفارش آقای کتابفروش، کتابی خریدم به اسم غار اسرار آمیز اما الان چند ساله هر از گاهی که اسم کتاب یادم می افته، هر چی تلاش می کنم تم داستان یادم نمیاد … بدبختی جزء کتاباییه که تو انباری گذاشتم و دسترسی بهش ممکن نیست … چقدر دلم برای اون کتابا تنگ شده ….

     
  • رویا جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    دیروز رفتیم نمایشگاه! بگذریم از شلوغی و تهویه خراب نمایشگاه و … معضل تکراری گرونی کتاب هم همچنان تکراریه! فک کن!!! اگر بهم بن کتاب نمی دادن عمرا اگر پام رو می زاشتم نمایشگاه :| دو تا دونه کتاب با 20 درصد تخفیف و این حرفا شد 40 تومن :| خیلیه ها! من با 50 تومن بن کتابی که یه سال داشتم دو تا نایلون بزرگ پر از کتاب خرید کردم طوری که زنگ زدم پدر بیان دنبالم جلو کتابفروشیه!!!! یعنی اینقدر! الان دو تا دونه کتاب تازه با تخفیف شد 40 تومن!!!! حالا موندم با ده تومن باقی مانده برم کتاب کودکان بخرم :))))

     
  • رویا شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    نوشته یاد داشتهای دوره 1310 – 1334 بعد از 1321 نوشته شده!!!! یه کتاب تک جلدی به اسم خاطرات من نوشته حسینقلی سر رشته!

     
  • رویا شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۱:۲۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    چه زمانی که رمان غرور و تعصب رو خوندم و چه حالا که دارم سریالش رو می بینم …. باید اعتراف کنم از دارسی خوشم می اومد :)
    شخصیت محکم و استوارش و اراده اش و غرور شیرینش که گرچه ابتدای امر توهین آمیز میاد اما …. عشق چه ها که نمی کنه ….
    نسل دارسی ها افزون باد!

     
  • رویا پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    دیشب قسمت اول سریال غرور و تعصب رو دیدم … عالی …
    وقتی رمانش رو هم می خوندم لذت می بردم

     
  • رویا پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۰ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب   

    کاش می خریدم خدایا حالا باید دوباره دنبالش بگردم … حیف شد :((

     
  • رویا پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب   

    الان بدجور دلم داره می سوزه :| کاش از بانک پول می گرفتم و برمی گشتم می خریدم :| چون دستفروش بود کارتخوان نداشت منم 25 تومن بیشتر همرام نبود :((

     
  • رویا پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب,   

    دو تا کتاب دیدم خواستم بخرم اما پول کافی همراهم نبودم :( بس که این اوراق هر روز دارن دو برابر می شن :( یکی سه زن بود یکی هم کهن دیارا

     
  • رویا سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب,   

    پدر نشستن کتابی رو که من باید بخونم الان، می خونن!! تاریخ بیست ساله ایران – حسین مکی!

     
  • رویا شنبه ۴ آذر ۱۳۹۱ - ۰۱:۵۵ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , , کتاب   

    یک موضوعی هست که این روزها بیشتر از همیشه بهش فکر می کنم و اون هم تغییر تفکر من در خصوص شکر گزاریه.
    یادمه از خیلی سال پیش اگر از دوستان و اطرافیان و حتی خانواده کسی حرفی می زد و یکی دیگه بهش می گفت ناشکری نکن، نفر اول برمی گشت می گفت شکر چی بکنم؟! مثلا از اینم بدتر می شه؟ یا مثلا اگر شکر بکنم خدا فکر می کنه همین قدر که داده بسه و من به همین اندازه قانعم و دیگه بهم چیزی نمی ده. و من فکر می کردم خب راست می گه دیگه! حتما همینه و بر اون اساس همیشه فکر می کردم بابت وضعیتی که دارم لزومی به شکر کردن ندارم چون خدا بیتشر از این رو دیگه بهم نمی ده چون به همین اندازه شاکرم!!!!
    اما از وقتی این کتاب رو خوندم (معجزه شکر گزاری*) {اصلا قصد تبلیغ ندارم صرفا دارم وضعیت فعلیم رو توضیح می دم} نگاهم خیلی فرق کرده…
    به مطالبی اشاره کرده تو همین زمینه شکر گزاری که کاملا نص صریح قرآنه … 152 بقره – 7 ابراهیم و …
    حالا این روزها حتی اگر روز عادی هم داشته باشم باز هم روزی چند بار خدا رو عمیقا و از ته دل شکر می کنم … چون می تونست اوضاع خیلی بد باشه… پس الهی شکرت …

    *نام کتاب: معجزه – نویسنده: راندا برن – مترجم: نفیسه معتکف

     
    • راحیل ۱۸:۳۶ در آذر ۷, ۱۳۹۱ پیوند ثابت | پاسخ

      چرا نوشتی قصد تبلیغ نداری؟ اینکه کتابای خوب و موضوعات خوب را به بقیه معرفی کنی که خیلی خوبه

      مثلا همین کتاب، میتونی یه معرفی نامه درباره اش بنویسی و منتشر کنی. حتی بدی من، تو وادی منتشر کنم :)

      • رویا ۱۸:۴۶ در آذر ۷, ۱۳۹۱ پیوند ثابت | پاسخ

        حق با شماست راحیل جان اما یه نکته هست اون هم تو نوع نگاه آدمها … در مورد این کتاب و اون داستانی که گفتی سر در نیاوردم و گفتم یه روز در موردش مفصل صحبت می کنیم ارتباط هست که باید وقت بزاریم در موردش …

        • راحیل ۱۹:۴۲ در آذر ۱۲, ۱۳۹۱ پیوند ثابت | پاسخ

          سلام :)
          من الان کلی تو وبلاگت رفتم عقب رفتم عقب تا رسیدم به این سه تا کامنتی که گذاشته بودم تا بتونم جواب هات را بخونم.
          یعنی چی انقدر مطلب جدید میذاری اینجا که هی بریم عقب :دی :)) بعد اینکه فکر کنم این تیک برای پاسخ هم کار نمیکنه ها، یه نظارتی بکن
          چون من تیک زده بودم این سه تا نظر را فکر کنم، ولی جوابی نیومد به ایمیلم
          آهان، نه، فکر کنم از گودر نظر گذاشته بودم که آنجا تیک نداره. اره اره
          الان این را جواب بده، ببینم ایمیل میاد؟ یک دو سه امتحان میکنیم

          • رویا ۱۹:۰۳ در آذر ۱۴, ۱۳۹۱ پیوند ثابت | پاسخ

            واوو اینو ندیده بودم ولی چطور پذیرفته بودم؟
            خودمم حس کردم تیکه کار نمی کنه اما فعلا تعداد صنمهای توی ذهنم بیشتر از این حرفاست!

  • رویا سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ - ۰۱:۱۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    یکی دیگه از نکات جالبی که هست به خصوص در پهلوی اول، بخش عمده ایی از این عزل و نصبها و خشمهای شاهانه دقیقا به خاطر مردم بوده و وضع معیشتیشون ( به خاطر جنگ جهانی و طبعاتش) فردا یادم باشه اون قسمتی رو که به این موضوع ربط داره رو دوباره بخونم فیش بردارم برای اینجا

     
  • رویا سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ - ۰۱:۰۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , کتاب   

    امروز که داشتم این کتاب بازیگران سیاسی ایران از مشروطه تا 57 رو می خوندم، به نکته جالب رسیدم! چه در زمان پهلوی اول و چه در زمان پهلوی دوم، آدمهای نخبه و و باهوشی وارد دستگاه حکومت می شدند آدمهای تحصیل کرده که به چندین زبان فرانسه انگلیسی عربی روسی آلمانی و ترکی غالبا مسلط بودند و یا حداقل 2-3 تا از این زبانها رو بلد بودند. مدارکشون هم غالبا از دانشگاه های معتبر ایران، فرانسه یا انگلستان بوده. اما با تمام این هوش و فراست و دانایی، در امر مدیریت دولت ناتوان بودند (اونهایی که به مقاوم نخست وزیری می رسیدند یا سایر مناصب وزارت) 48 روز- 3 ماه – 6 ماه – 8 ماه – یه ماه و … بیشتر توی پستهاشون دووم نمی آوردند! یا خودشون استعفا می دادند یا استعفا می دادوندنشون :دی و یا مورد قهر و قضب مولوکانه قرار می گرفتند! به زندان فرستاده می شدند بعدش دوباره برمی گشتند و باز روز از نو روزی از نو! در این که پادشاهان پهلوی هر ننه قمری رو به نخست وزیری می گماشتند بحثی نیستها اما همون ننه قمرهای مذکور هم انصافا آدمهای با سوادی بودند! جالبی این ماجرا اینه که اونهایی که به زندان می انداختتد، بعد از چند وقت که از زندان می اومدن بیرون، دوباره به پست نخست وزیری دعوت می شدند!! و یا حداقل بهشون پست وزارت داده می شد! در کمترین حالتش می فرستادنشون سنا جهت سناتوری یا رئیس سنا!!!!

     
  • رویا پنج شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب   

    پرونده کتاب سال بلوا رو بستم! خیلی غم بود و نمی تونستم ادامه بدم … به قدر کافی خودم در حالت غصه هستم دیگه بیشتر از اون نمی کشم

     
  • رویا دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: کتاب   

    تازه امروز فهمیدم که چرا نمی تونم کتاب بخونم! چرا متون توی فضای مجازی رو راحت تر می خونم!!! تفاوت توی فونتهای مورد استفاده است.

     
c
compose new post
j
next post/next comment
k
previous post/previous comment
r
reply
e
edit
o
show/hide comments
t
go to top
l
go to login
h
show/hide help
shift + esc
cancel