برچسب: سریال RSS پنهان کردن ریسه‌ها | میان‌برها

  • رویا جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۰۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    اصلا دستم به دیدن “شوخی کردم” نمی ره! می ترسم بیشتر از ویلای من سطحش پایین باشه!

     
  • رویا جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۰۵ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    و الان هم شروع کردم به دیدم مجدد قهوه تلخ! با وجود نقاط ضعف قهوه تلخ باید بگم اصلا قابل مقایسه با ویلای من نیست!!
    حس می کنم مهران مدیری هر چی می گذره نمک برنامه های کم می شه…. اون ساعت خوش و شبهای برره کجا، نقطه چین و پاورچین کجا ….. ویلای من کجا!

     
  • رویا جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۰۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    یادم رفت بهتون بگم! اون مدتی که مامان اردبیل بود یکم که وقت می آوردم سریال ویلای من رو که تا 14 قسمت بیشتر ندیده بودم و بعدش هم انگیزه ایی برای دیدنش نداشتم رو شروع کردم و البته طی چند روز هم تموم شد.
    اما چیزی که راجع به این سریال باید بگم در حد ابراز تاسفه برای کارگردانی که تو عرصه طنز خیلی بهش امید داشتم. ویلای من یه طنز ضعیف و کم مایه بود که بعد از دیدنش هیچ خاصی نداشتم و حتی دریغ از یه لبخند درست درمون! یعنی اینقدر بی مزه بود :|

     
  • رویا چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۲:۱۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال   

    از وقتی سریال مادرانه تموم شد شروع کردم به تماشای دومین بار سریال حیرانی… دو قسمت مونده تموم شه…
    همون سوالاتی که تو بار اول دیدن داشتم هنوز هم دارم …

     
  • رویا چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال, , مادرانه   

    امشب مادرانه هم تموم شد….
    با تک تک قسمتهاش باریدم…
    دست موسیقی سازش هم درد نکنه خیلی موثر بود

     
  • رویا شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    فک می کنم تا حالا درگیر سه تا سریال شدم و اینجا خیلی در موردش حرف زدم! نه؟ بیشتر که نبود؟ ها؟

     
  • رویا شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    مادر مریم حرفی زد که پشتم لرزید …
    چیزی رو فهمیده بود … چیزی رو درک کرده بود که متاسفانه هر کسی نمی فهمه ….
    تنهایی …
    سریال مادرانه.

     
  • رویا سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۱:۲۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , , سریال,   

    ابری‌م ….
    نه به خاطر اردلان…
    بیشتر به خاطر این که وقتی دردسر میاد ول کن معامله نیست …
    وقتی غم میاد رفتنش پوست می کنه ….
    وقتی سختی میاد …. وقتی زندگی روی خوشش رو از آدم پنهون می کنه …. تحمل اوضاع صد برابر سخت تر می شه وقتی آدم کسی رو نداره که دلش که پشتش بهش خوش باشه …..
    خدا قهرش نگیره! می دونم همیشه بوده …. اما رو همین زمین … آدما یکی رو لازم دارن که …..

     
  • رویا سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۱:۱۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , سریال,   

    وجود آدمایی مثل محمد جواد تو زندگی آدما نعمت بزرگیه که شاید صاحب این نعمت ازش بی خبر باشه…..

     
  • رویا سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۱:۱۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    نینراژش داغون می کنه آدمو …

     
  • رویا سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۱:۱۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , سریال,   

    سریال مادرانه رو دانلود کردم که سر فرصت و با فراغ بال نگاه کنم …
    اون مدت تو ماه مبارک، یا مهمون بود یا خود حاضرین سر سفره افطار اونقدر صحبت می کردند که امکان تمرکز نبود.
    مادرانه … از نظر من سریالیه که خیلی ملموسه. کمتر می شه توش اغراق دید…..
    تو ماه مبارک همون اندازه که می دیدمش حرص می خوردم از اردلان … هنوز هم ….
    ابریم می کنه این سریال …..

     
  • رویا چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۲:۱۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    قبلا گفته بودم که چشم دیدن اردلان تمجید رو ندارم و …
    اما دیروز دلم سوخت براش! نمی دونم شاید بیشتر دلم برای مریم سوخت که زندگیش آرامش نداره…

     
  • رویا دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    نمی خواستم سریالای ماه مبارک رو ببینم … مثل پارسال … مثل پیارسال… اصلا خیلی وقته سریالا رو دنبال نمی کنم…
    قرار هم نبود پیگیر سریال باشم!
    حالا دیدن مادرانه، توفیق اجباریِ اجباریِ اجباری….
    نمی شه که نبینم … کاش می شد …
    حالا من موندم و یه اردلان تمجید و یه ذهن آشفته پر از فحش ….

     
  • رویا دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۵:۵۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , , سریال,   

    تو اون سریال مادرانه، 23 سال طول کشید تا اردلان تاوان کارهای گذشته اش رو بده اما واقعا چه فایده؟
    این تاوان، جوونی مریم رو بر می گردونه؟ دلشکستگی رعنا رو …. یا چی؟
    دیگه چه فایده ایی داره این تاوان….

     
  • رویا شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: سریال,   

    حکایت اردلان تمجید و مریم زمان حکایت خیلی از دختر پسرای امروزه …
    امروز فحش بود که جلوی همه داشتم به اردلان تمجید می دادم و تمام تنم می لرزید ……
    نفرین بود که می کردم ….
    اون دختر حق یه همچین آدم پستیه ….

     
c
compose new post
j
next post/next comment
k
previous post/previous comment
r
reply
e
edit
o
show/hide comments
t
go to top
l
go to login
h
show/hide help
shift + esc
cancel