برچسب: تاکسی RSS پنهان کردن ریسه‌ها | میان‌برها

  • رویا پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۵ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , تاکسی   

    آدم وقتی آدمای باشعور میبینه ذوق می کنه. تو صف تاکسی سه تا آقا ایستاده بودند و من نفر چهارم. تاکسی که اومد آقایون خودشون اتومات عقب نشستند و منو به صندلی جلو هدایت کردند.

     
  • رویا سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , تاکسی,   

    تو کشوری زندگی می کنیم که راننده تاکسیش کرایه ۱۸۵۰ تومنی رو خودش سر خود گرد میکنه دو تومن می گیره!!!
    تو کشوری زندگی می کنیم که تاکسی ون تو ایستگاه صادقیه تجریش سوار می کنه و تو پارک وی پیاده می کنه و کسی جواب گو نیست که چرا تا آخر خط نمیری و کرایه کامل می گیری…!!!!
    چه خبر از واحد شکایات تاکسیرانی؟!
    تو کشوری زندگی می کنیم که نویسنده نه تا اثر کتاباش رو میریزه تو ساک دستی چرخدارش و تو خیابون جلو مردم رو میگیره که کتابشو بخرن…!

     
  • رویا چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    راننده دلش نمیاد گاز بده حالا که یادگار امام ترافیک نیست

     
  • رویا یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۲ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی,   

    قبلنا به همه سفارش میکردم مطالب این وبلاگ رو بازنشر نکنن اما پست قبلم که در مورد تاکسی هست رو مستثنی میکنم و میخوام اگر کسی دوست داشت بازنشر کنه

     
  • رویا یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    قدیما تاکسیا پیکان بودند بدون تجهیزات و امکانات. مسافر هم توقعی نداشت با وجود این بعضی راننده ها یه پنکه نصب میکردند … کاچی به از هیچی بود!
    اما الان تاکسیا پژو و پراید و هزار مدل ماشین دیگه است و همه کولردار! اما دریغ از این که بخوان استفاده کنند!!
    تازه هزار و ششصد دلیل میارن که روشن نکنن!! تازه پنجره های عقب رو هم میبندن! یا پیچگوشتی فرو میکنن تو درز پنجره یا کلا بیبیلکش رو برمیدارن!! آخه بدبخت! مسافر هیچی تو به خودت هم رحم نمیکنی تو گرما تو ماشین شرشر عرق میریزی؟ …

     
  • رویا جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    هزینه تاکسی موقع رفتن شد 1500 تومن موقع برگشت 3500 تومن!!! این 2000 تومن به خاطر سنگینی ابر آسمون و زیادی جمعیت بود!

     
  • رویا جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , تاکسی   

    دیروز تو دو تا مسیر که پر تاکسی بود و حتی خطی، هیچ کدوم از اونها سوار نمی کردند همه می گفتند در بست ….!
    چرا؟ چون آسمون ابری بود وقت تعطیلی ادارات و از اونطرف خب بازار هم شلوغ بود! ملت برای این که کمتر منتظر بمونن ناچارن که هر چی اینا می گن اطاعات کنند!
    فک کن طرف 3 تا مسافر سوار کرده نفر چهارم رو هم که من می خواستم سوار شم گفتم خانوم 5 تومن نفری!!!! یعنی فکر کن برای بازار تا میدون فاطمی می خواست 20 تومن از مردم بگیره!!!
    آدمهای بی وجدان …

     
  • رویا یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۲۳:۵۰ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    دوشنبه هفته پیش سوار یه تاکسی شدم که رسما انرژی منو کلا گرفت!
    کلی چرت و پرت گفت! مردک بالای 50 سنش بودها اما دخترم دخترم کنان رو روانم کار کرد :|
    فک کن من نیم ساعت دقیقا تحملش کردم وقتی از تاکسی پیاده شدم ده دقیقه بعدش چنان خوردم زمین که هنوز زانوهام زخمه! تا سه روز نمی تونستم موقع سجده زانوهام رو بزارم رو زمین ….
    خیلی چشمش شور بود :|
    هر روز صبح نگرانم نکنه تو مسیرم پیداش شه :|

     
  • رویا یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    فقط یه چیزی برام سواله! من که تو عوض کردن سریع انگشتر توی انگشتهای راست به چپ تبحر دارم، چرا اون روز این کار رو نکردم که اعصابم له نشه؟!

     
  • رویا چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۳:۰۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی   

    عصر اومدم سر کوچه که تاکسی بگیرم برای میدون پونک. یه پراید اومد با یه مسافر و با اشاره من به مقصد نگه داشت به محض این که رسیدم نزدیکشون دیدم خیلی با هم دارن می گن می خندن! راستش شک کردم که …. به هر حال برای این که بی ادبی نکرده باشم در رو باز کردم عذر خواهی کردم و در رو بستم و برگشتم خلاف جهت! احتمال می دم خیلی راننده تعجب کرده باشه … راستش آدم وقتی به دلش بد میاد ترجیح می ده اون کار رو انجام نده. به فاصله کمتر از 30 ثانیه بعد یه پراید دیگه اومد و خالی و یه راننده مودب! سوار شدم. وقتی رسیدم میدون پونک خواستم کرایه بدم، راننده گفت خانوم من مسیرم اینجاست چون دیدم هوا گرمه گفتم شما رو هم تا اینجا برسونم …………….. خدا خیر دنیا و آخرت بده … نه برای این که پول نگرفت ها نه … به خاطر اون حس امنیتی که تو ماشین بود و هدفش …. به محض این که سوار شدم کولر رو روشن کرد! هدفش برام قابل باور بود.

     
  • رویا دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۴:۰۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی,   

    فک کن سرت درد بکنه، بخوای بری خرید، سوار تاکسی شی، راننده موسیقی رو صدای آخر بزاره و بلندگوهای پشت رو فعال کنه ….. :||

     
  • رویا سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱ - ۰۱:۰۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , تاکسی   

    آخ اگر بدونید ظهر با این اردکه چه وضعی داشتم! از میدون ولیعصر خریدم. دو جا هم برای خرید رفتم که این همراهم بود. بماند از نگاه ها و خنده های مردم :)) اونم وسط خیابون :دی باعث شادی مردم شده بودیم :)) بعد از وقتی خریدمش یه بند جیغ جیغ کرد تا برسم خونه! وضعیتم رو تو تاکسی باید حدس بزنید!!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی,   

    امروز بیشتر جاها رو با تاکسی رفتیم و پیاده روی آنچنانی نداشتیم اما نمی دونم چرا پاهام الان اصلا توان نداره! دلم می خواد یه گوشه ایی وا برم!!

     
  • رویا پنج شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۱:۱۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی,   

    امروز تو تاکسی دچار بحران فلسفی شدم! یادم باشه اینو خصوصی بنویسم

     
  • رویا پنج شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۳:۴۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: تاکسی,   

    اونایی که حالم رو پرسیدند:
    امروز صبح رفتم جواب آزمایش پدر رو بگیرم، فاصله خونه ما تا کلینیک 300 متر بیشتر نیست اما با تاکسی رفتم!!! موقع رد شدن از پل عابر فحش رو بستم به جون شهرداری که چرا پله برقی نداره اینجا!!! بالای پل عابر هم چند دقیقه ایستادم تا استراحت کنم!!!
    موقع برگشتن هم همینطور!

     
c
compose new post
j
next post/next comment
k
previous post/previous comment
r
reply
e
edit
o
show/hide comments
t
go to top
l
go to login
h
show/hide help
shift + esc
cancel