پستهای ماه بهمن, ۱۳۹۰ تغییر وضعیت ریسه‌های دیدگاه‌ها | میان‌برها

  • رویا جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۵:۲۹ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    چه پستها که پیش نویس ماندند …
    چه فیدها که بعد از تایپ آخرین کاراکتر پاک شدند …
    و چه حرفها که در گلو خفه شدند ….
    این است زندگی این روزهای من …

     
  • رویا پنج شنبه ۱ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    این روزها،

    به دور دلم، پیله ایی شیشه ایی کشیده ام، مزین به شمع های رنگی و نورانی

    که مباد، کسی ره به حال خراب درونش ببرد ….

     
  • رویا پنج شنبه ۱ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۴ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    دلم یک طلوع گرم و روشن و آبی می خواهد

    بعد از این همه غروب پیاپی ابری و شبهایی یلدایی!

     
  • رویا سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    فریاد نزن!

    نزدیک تر بیا

    تا صدای هم را خوب بشنویم….

    چشم در چشم هم ….

    نزدیکتر بیا….

     

    • پی‌نوشت:

    برداشتی آزاد از این کلام عمران صلاحی:

    فریاد نمی زنم نزدیک تر می آیم تا صدایم را بشنوی.

     
  • رویا سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ - ۲۰:۱۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    کاش

    قهر بس شود و آشتی کنیم

    با یک سلام

    آنچه گذشت فراموش کنیم …

     
  • رویا دوشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۶:۳۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    حرفهایی که تا سر زبان آدم می‌آیند اما

    به زبان نمی‌آیند …

     
  • رویا دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰ - ۲۳:۴۷ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: درد, ,   

    طفلک
    عاشق شده انگار …
    دلم می سوزد …

     
  • رویا سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ - ۱۵:۰۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    سر می‌روم
    ار حرف‌های نگفته و نگفتنی ….
     
  • رویا پنج شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۱:۵۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    و تو …
    چه می دانی که با بغضی در گلو …
    و در آستانه انفجار …
    و بارش باران چشمانم،
    لبخند بر لب میان جمع نشستن
    چه دشوار است ….

     
  • رویا پنج شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    باید استغفار کنم
    از هر آنچه که مرا از تو دور کرده…
    کمیل امشب می چسبد..
    اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا …
     
  • رویا چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۶ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    انگار صدها سال است در این دنیا عمر کرده ام!
    خستگیم به سنگینی قرنهاست …
    انگار دیگر وقت مردنم رسیده…
    پی نوشت:
    1- خدایا ببخشید اما …. اصلا بگذار به حساب تبناکیم …
    2- تیتر خیلی هم بی ربط نیست! آنقدر که تناقض می بینم این روزها …
     
  • رویا جمعه ۲۳ مهر ۱۳۸۹ - ۲۲:۵۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    شعر گفتنم می‌آید!
    اما…
    کجاست اندک حوصله‌ایی
    و سر سوزن ذوقی
    تا گرد هم کنند این قافیه‌های
    دور از هم را…
    دیده‌ای‌شان؟؟
    مثل ما می‌مانند این قافیه‌های
    دور       از         هم!
    وصال قافیه‌ها
    همتی می‌خواهد بلند…
    و یک یا علی با عشق….
     
  • رویا پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۱:۱۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    صدای بارشت که می‌آید
    دلم پر می‌کشد برای لحظه‌ای در آغوشت ماندن …
    عاشقانه‌ترین ترنمهاست صدایت …
    باران…
     
  • رویا یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۱:۳۵ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    بی خودی
    بهانه می گیرم!
    خودم هم می دانم چه مرگم است!
    قول داده ام گردنم برای خدا از مو هم باریکتر باشد!
    منتظر می مانم!
     
  • رویا چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۰۲:۳۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    دستانم را در دستان خدا می گذارم
    تا گرمای پر مهرش
    دلگرمم کند …
     
c
compose new post
j
next post/next comment
k
previous post/previous comment
r
reply
e
edit
o
show/hide comments
t
go to top
l
go to login
h
show/hide help
shift + esc
cancel