نوشته‌های اخیر RSS تغییر وضعیت ریسه‌های دیدگاه‌ها | میان‌‌برها

  • رویا پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۲۵ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    گاهی اوقات آدم فکر می کنه دیگه کاری تو این دنیا نداره ….

     
  • رویا پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    آیات:
    ۱۴ – ۲۲ نمل

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۲۳:۵۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    تاریخ تولد هیچ کسی این اندازه تو ذهنم نیست ….

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۲۱:۱۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    دلم نمی خواد مجبور باشم برای هر عکسم یه عنوان یا تیتر داشته باشم.

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۲۱:۱۰ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    تصمیم داشتم عکسا رو با لایت روم ادیت کنم اما انصافا ادیت با این نرم افزار خیلی وقت گیره. اونقدر که آدم رو از ادیت منصرف می کنه!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۲۰:۰۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    گفتم بهتون واسه کبوترا گندم گرفتم؟! الان خیالم راحته بابتش! غذای فردا صبحشون رو الان ریختم که فردا اومدن داد و بیداد زیادی نکنن!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۸:۲۲ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    امروز وقتی جلوی اسم بهار تو برگه معرفها برای مدت دوستیمون نوشتم ۶ سال، ذهنم پر کشید به اون روزهای اول :) چقدر زود گذشت …. دوست بودیم، همکار شدیم و باز هم دوست هستیم …. دوستیمان پایدار باد…

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۴۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    این کارمند ارشاد برگشته می گه اصولا تو اسفند هیچ کاری انجام نمی شه!!!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۴۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    یکشنبه دوباره باید یه سری مدارک رو بردارم ببرم ارشاد! :|

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۴۲ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    سرد می باشد!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۴۲ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: , ,   

    این ایام خونه تکونی تموم شه اعصاب مون آروم شه راحت تر می شه کتاب خوند و فیلم دید!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۳ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    امروز بیشتر جاها رو با تاکسی رفتیم و پیاده روی آنچنانی نداشتیم اما نمی دونم چرا پاهام الان اصلا توان نداره! دلم می خواد یه گوشه هایی وا برم!!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۱ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها:   

    امروز هر جا خواستم تاریخ بزارم یا ۸۹ زدم یا ۹۱! حواس نمی زاری که!!!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۰۸ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    امروز داشتم به مدیریت میانی و ارشد و خودم در سازمانی که سابق کار می کردم فکر می کردم ….
    اول راستش به خودم فکر می کردم: که چه بلایی سر منی اومده که فرت و فرت طرح و ایده می دادم اما الان سکوت کردم و ترجیح می دم دیگران ایده بدن و اگر لازم بود من اجرا کنم!
    چرا دم لا تله کارهای سخت و سنگین دیگه نمی دم ….
    چه اتفاقی افتاده که دیگه به رئوسام و همکارام اعتماد و اطمینان ندارم.
    برای این که به جواب برسم مجبور بودم فرایند این اتفاقات رو هم مرور کنم و آدمایی که که باهاشون ارتباط نزدیک داشتم، دوباره بشناسم.
    یادم اومد هر بار که طرح و ایده دادم، اولش همه موافقت کردند و اما موقع اجرا دقیقا جایی که باید نظر می دادند پشت منو خالی کردند و جایی که اصلا نباید اعمال نظر می کردند با نظرات اشتباهشون روند پروژه رو کند کردند. جایی که باید سرعت می دادند به کار با لفت دادنش سرعت کار رو گرفتند و جایی که لزومی به سرعت دادنهای بی خود نبود اجبار به سرعت در کار کردند! جایی که باید ساپورت مالی می شد کشیدند عقب و گفتند بودجه نداریم و جایی که نباید بودجه صرف می شد …. جایی که نیاز به نقد بود سکوت کردند و جایی که نیاز به تشویق بود، تخریب کردند و دلزده …. در نهایت هم گفتند این طرح از اولش هم احمقانه بود!!!!!!!
    هر کار خوبی به اسم معاون و مدیر نوشته شد و هر کار ضعیف به نام کارمند!!
    دارم فکر می کنم چی شد منی که حتی در ماه مبارک رمضان، زمانی که مردم ۵ ساعت کار می کردند، ۱۶ ساعت کار می کردم، یا آدم کارای سخت و سنگین و اعصاب کش بودم، یا کار سه نفر رو با هم انجام می دادم، الان ترجیح می دم کارم فقط پاره وقت باشه و محدود…
    وقتی فرایند موضوع رو بررسی می کنم می بینم، یکی از دلایل مهم این اتفاق میزان حقوق دریافتی بود که با حجم سنگین کارهای انجام شده تطابق نداشت! چرا باید بیگاری بکنم و کار چند نفر رو انجام بدم در حالی که حقوقم کمتر از حد استاندارد یه نفره حتی!! و از پاداش هم خبری نیست!!!!
    الان ترجیح می دم محدودهای کارهام سبک باشه و کمترین اصطکاک رو با رئوسام و حتی همکارام داشته باشم.
    من یک زن هستم با میزان مشخص از تواناییهایی فیزیکی و اصرار هم دارم که رئوسام این قضیه رو بپذیرند. چون نمی خوام اشتباه ۵ سال کار حرفه ایی رو دوباره تکرار کنم …
    راستش حتی یه اپسیلون هم انگیزه ایی برای برگشتن به دوره اوج ندارم!

     
  • رویا چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۶:۴۰ پیوند ثابت | پاسخ
    برچسب‌ها: ,   

    استارت ثبت موسسه رو هم زدیم به حول و قوه الهی … ان شاءالله که پر خیر و برکت و مفید باشه

     
c
compose new post
j
next post/next comment
k
previous post/previous comment
r
reply
e
edit
o
show/hide comments
t
go to top
l
go to login
h
show/hide help
shift + esc
cancel